تبليغاتX
درخشان
درخشان
درخشان
این چند روزه دارم دیوانه میشمنمی دونم ایا دوستیم درسته یا نه؟ نمیدونم این احساسی که من دارم عشق٬ هوسه٬ یا یه احساسه بچگونس خلاصه انقدر کلافه شدم که نمی تونم هیچ کاری کنمتو رو خدا شما یه کمکی کنید من بتونم یه تصمیم درست بگیرم؟!

|+| نوشته شده توسط مهتاب در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 16:37 |

ائینه باشیم...
ائینه:زمانی عیب را میگوید که خود غباری نداشته باشد

ائینه:از روی صفا و لطافت می گوید

غرض و مرض ندارد

ائینه:عیب را بی سر و صدا می گوید

ائینه:تنها عیب را نشان نمی دهد٬زیباییها را هم بازگو می کند

ائینه:عیب را چند برابر نمی کند

ائینه:در عیب مراعات پست و مقام را نمی کند

ائینه:در عیب گویی توقع و انتظاری ندارد

ائینه:فقط عیب ظاهر را می گوید٬تجسس نمی کند

ائینه:عیب را چون عقده به دل نمی گیرد

ائینه:هر چه بهتر بگوید ارزشش بیشتر می شود

ائینه:را هنگام عیب گویی نباید شکست

ائینه:در حال شکستگی نیز از کارش دست بردار نیست

 

|+| نوشته شده توسط مهتاب در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 15:36 |

شرمنده...
سلام٬بچه ها واقعا شرمنده من یه ماهه به وبلاگم سر نزدم...؟!

راستش من درگیر یه موضوعی بودم و هر وقتم تو نت میومدم

به وبلاگم سر نمی زدم و یه راست می رفتم تا با امین چت کنم

خلاصه که ......

دوباره کارم رو از اول شروع می کنم مثل قبلا براتون مطالب می نویسم

به هر حال شرمنده ی اخلاق ورزشکاریتون به امین منم یه سر بزنید 

که وبلاگش عالیه و منم خیلی دوسش دارم

البته ربطی به عشق و عاشقی نداره و راجع به رپرها و رپ است

و از اونجایی که من علاقه ی زیادی به رپ دارم وبلاگش مورد پسندم بود

|+|

مردم اه ه ه ه ه ه
چرا کسی نظر نمیده؟!؟!؟!

بابا ترو خدا ۱۰ تا ۱۰ تا نظر بدین

بابا جون هر کی دوسش دارین

|+| نوشته شده توسط مهتاب در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 19:34 |

وبلاگه جدید
بچه ها یه وبلاگ جدید درست شده

که ماله مامانمه (یه دوست صمیمی) خیلی نوشته هاش قشنگه سر بزنید البته الان مطالبه زیاده ننوشته ولی بازم بهش سر بزنید؟!؟!؟!

setareh-n.blogfa.com

دوست دارم مامانه گلم

|+| نوشته شده توسط مهتاب در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 14:56 |

نامه های عاشقانه ی جبران خلیل جبران
زندگی٬ امیزه ای ست از رنج و شادمانی . بعضی ها شادمانی را ترجیح می دهند . بعضی رنج رابعضی ها هم خنثی هستند ٬ نه شادمانی را می خواهند و نه رنج را . ادم های خنثی ی زندگی ٬ به هیچ چیز نمی رسند . ان ها بی انکه زندگی را تجربه کرده باشند می میرند . هر دو روی سکه زندگی ٬ زیبا و دوست داشتنی ست .


همه چیز به نگاه ما بستگی دارد . مهم ان است که زندگی را چگونه ببینی.زندگی را هر طور که ببینی ٬ همان طور می شود . نگاه خود را شستشو بده و با نگاهی بی الایش به زندگی نگاه کن . زندگی ساده و بی پیرایه است . نگاه خود را باور کن .کودکانه نگاه کن و کودکانه و بازیگوشانه زندگی کن.

                                                                    جبران خلیل جبران

|+| نوشته شده توسط مهتاب در سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 9:48 |

امیر علی جون و ایلیا ی عزیز ببخشید که نتونستم نظر بدم چون

هر کاری کردم نتونستم نظر بدم منو ببخشید

راستی امیر علی من پیوندت کردم

برو نگاه کن

دیدی...........................................................؟؟؟!!!

|+| نوشته شده توسط مهتاب در یکشنبه سوم تیر 1386 ساعت 13:47 |

کسی که...
عاشق کسی باش که لایق عشق باشه نه تشنه عشق چون......

تشنه عشق روزی سیراب می شه

|+| نوشته شده توسط مهتاب در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 ساعت 14:4 |

اگه...
اگه کسی که دوستش داری نگات کرد بدون که...عاشقته

اگه خجالت کشید یعنی ...واست می میره

اگه سرشو پائین گرفت یعنی... بی تو می میره

اگه حرفو عوض کرد و خندید یعنی ...............دوست نداره

 

|+| نوشته شده توسط مهتاب در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 ساعت 14:3 |

نظر...
بچه ها  از همتون بابت نظراتتون تشکر می کنم.......

بخصوص بهار عزیز که دخمل خیلی خوبیه و لطفش همیشه شامل حالم      می شه.......

عزیزان ممنون به بهار هم سر بزنید و براش نظر بدید

geryebaroon.blogfa.com

ممنون...

دلم برای نظرات بهار تنگیده....

|+| نوشته شده توسط مهتاب در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 11:38 |

کلمه....
می خواهم کلمه بیابم برای زندگی ام هر چه می جویم نمی یابم  کلمه ای که سزاوارش باشد.....؟؟؟!!!

شاید بشه زندگی رو به اسمونی شبیه کرد که گاه ابری گاه بارانی گاه افتابی و خیلی وقتا طوفانی ..........

در هر دوره ای از زندگی اسمونت یه جوریه در حال حاضر اسمون من هر لحظه تغییر می کند و هواشناسی قلبم هوای مشخصی از اسمون رو برام مشخص نکرده

|+| نوشته شده توسط مهتاب در شنبه نوزدهم خرداد 1386 ساعت 11:58 |

من...
اگر من نانوشته هایی رو قلم می زنم که نشان از تنهایی غم غصه و....

دارد سبب نمی شود که من خودم تا این حد تنهام.....

من تنها ناوشته های تمام ادم های دنیا را می نویسم

تمام دختر و پسرهایی که فکر می کردند فقط خودشون تو زندگی مشکل دارند٫ من احساساتم را خرج می کنم تا بنویسم حرف دل اونا یی که گاهی هوای دلشون ابری می شه. شاید خودتو که الان داری اینو می خونی اگه کمی جستجو کنی بفهمی این ها بعضی حرف دلت و بعضی نانوشته های گذشته ات هستند که هیچ وقت نتونستی تو کاغذی قلمش بزنی

|+| نوشته شده توسط مهتاب در شنبه نوزدهم خرداد 1386 ساعت 11:37 |

عشق نمی پرسه اهل کجایی فقط

می گه تو قلب من زندگی می کنی.

عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط می گه که همیشه با منی....

عشق نمی پرسه که دوستم داری؟

فقط می گه ٬ دوست دارم

|+| نوشته شده توسط مهتاب در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 16:49 |

در گذر گاه زمان خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی ان میگذرد

عشق ها می میرد . رنگها رنگ  دگر می گیرد

و فقط خاطره است که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده

به جای می ماند...

|+| نوشته شده توسط مهتاب در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 10:43 |

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی اندازه عشق*

زندگی چیزی نیست که لب تاقچه ی عادت منو تو از بین برود

|+| نوشته شده توسط مهتاب در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 10:34 |

زندگی کوهساریست که هر کس در ان بانگ زند صدای خویش را خواهد شنید....................

 

|+| نوشته شده توسط مهتاب در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 ساعت 10:31 |

دوست دارم روحم تا اوج اسمان هاپرواز کند

دوست دارم عاشق شم ولی نمیشه .......

چون

تنها چیزی که تو را به پرواز لحظه ای وامیدارد عشق است

و چون

تنها چیزی که تو را تا ابد تنها می گذارد عشق است

من هم ان را نمی خواهم.....

من ان را نمی خواهم چون یا من باید در اتش تنهایی بسوزم یا او

|+| نوشته شده توسط مهتاب در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 ساعت 11:31 |

نا نوشته های دلت رو برای کسی ننویس-چون........

(چون نانوشته های واقعی ان هایی اند که اصلا نمی توان نوشت )

و من از زندگی اموختم دلسوز ترین افراد هم نانوشته های تو را

نخواهند دید و

نخواهند فهمیدتنها کسی که نا نوشته هایت را خواهد دید و خواهد فهمید

خودتی*

زندگی به من اموخت باید در تنهایی باشم و همیشه در تنهایی به یاد داشته

باشم که.................................

کسی هست تا بتواند حرفم را بخواند

|+| نوشته شده توسط مهتاب در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 ساعت 11:25 |

اینده از ان کسانی است که به زیبایی رویاهایشان ایمان دارند

                                                                         (ماری کوری)

|+| نوشته شده توسط مهتاب در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 ساعت 11:12 |

محو و مات
گفته بودی که - چرا محو تماشای منی؟

و انچنان مات٫ که یکدم مژه بر هم نزنی!

-مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!

                                             (فریدون مشیری)

|+| نوشته شده توسط مهتاب در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 10:27 |

افاق پریشانی
وقتی نسیم صیحگاهان مست-

گل های باغ گیسوانت را

افشاند و

             پرپرکرد و

                         پرپرکرد

بر روی پیشانی من نیز در اینه چشم تو می دیدم پرواز روحم را در افاق پریشانی...

                                                                                                                (فریدون مشیری)

                            

|+| نوشته شده توسط مهتاب در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 10:23 |

شعله بیدار
می خواهم و می خواستمت٫ تا نفسم بود.

می سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود.

عشق تو بسم بود که این شعله بیدار 

روشنگر شب های بلند قفسم بود

                                           (فریدون مشیری)

|+| نوشته شده توسط مهتاب در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 10:18 |

رز عشق
بیا با افق مهربانی کنیم

غم پونه را اسمانی کنیم

بیا توی نقاشی قلبمان

رز عشق را ارغوانی کنیم

                                  (مریم حیدرزاده)

|+| نوشته شده توسط مهتاب در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 10:7 |

عسق تو
بر گل به اشتیاق تو شبنم گذاشتند

در کوچه های عاشق دل غم گذاشتند

تو مثل یاس پاک و سپید و مقدسی

نام مرا به عشق تو مریم گذاشتند

                                           (مریم حیدرزاده)

|+| نوشته شده توسط مهتاب در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 10:4 |

تولد
لبخند زدی و اسمان ابی شد

شب های قشنگ مهر مهتابی شد

پروانه پس از تولد زیبایت

تا اخر عمر غرق بی تابی شد

                                       مریم حیدرزاده

|+| نوشته شده توسط مهتاب در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 10:1 |

من عشق را در تو   تو را در دل   دل را موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت   سکوت را در شب   شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش* زندگی را به خاطر زیبایی اش*و زیبایش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم 

|+| نوشته شده توسط مهتاب در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 9:41 |

می گویند..........
می گویند شیشه احساس ندارد

اما وقتی روی شیشه بخار گرفته نوشتم

دوست دارمارام گریست

 

 

|+| نوشته شده توسط مهتاب در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 9:22 |

تنهایی...............
تنهایی ام را با توقسمت می کنم...

سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من

عالمی نیست.....!!!؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط مهتاب در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 9:14 |